۱۳۸۸ مهر ۱۴, سه‌شنبه

روايت افلاطون از چگونگي تبديل رهبر به مستبد

       سقراط - حتى وقتى رهبر ملت از اطاعت مطلق توده مطمئن است، از ريختن خون  افراد ملت خويش در نمى‏گذرد و به انواع بهانه‏ها آنها را متهم مى‏كنند و بدست كسانى نظير خود، آنها را به دادگاهها مى‏كشاند و با ستاندن جانشان دست خويش را به جنايت‏ها مى‏آلايند. او خون افراد ملت خويش را مى‏چشد. آنها را تبعيد مى‏كند و يا مى‏كشد. در همانحال از بخشيدن قرض‏هاى فقيران و تقسيم زمين ميان دهقانان حرف مى‏زند. آيا بحكم ضرورت و يا بنا بر قانونى تقديرى است كه اين رهبر بايد بدست دشمنانش فاسد بگردد و يا از راه يكى شمردن خود و دين مستبدى ستم گر بگردد، گرگ بگردد؟

      گلوكن پاسخ داد: پاى ضرورتى بزرگ در ميان است.

      سقراط: چنين است عاقبت كار رهبرى كه مردم را بر ضد ثروتمندان بر مى‏انگيزد.

      گلوكن: آرى

      سقراط: اگر بعد از رانده شدن، برغم دشمنانش به قدرت برسد، مستبد تمام عيارى نمى‏شود كه بنام آرمان مردم بساط استبداد مى‏گستراند؟

      گلوكن: مطمئنا"

      سقراط: اما اگر ثروتمندان نتوانند او را از قدرت برانند و يانتوانند از ميانش بردارند، با برهم زدن ميان رهبر و مردم در فاسد كردنش مى‏كوشند. از توطئه‏هاى نهانى براى از ميان برداشتن نيز دريغ نمى‏كنند.

      گلوكن: آرى اين توطئه انجام مى‏گيرند.

      سقراط: در اين اوضاع و احوال است كه جاه طلبان كه اينك در دور و بر رهبرند، از خطر توطئه‏ها فغان بر مى‏آورند و از مردم مى‏خواهند براى دفاع از حيات رهبر خويش، پاسدار در اختيارش بگذارند.

      و مردمى كه سرشار از اعتماد به رهبرند، پاسداران را در اختيارش مى‏گمارند چرا كه مى‏ترسند بجان او سوء قصد شود.

      گلوكن: آرى حقيقتا" اينطور است‏

      سقراط: رهبر در روزهاى اول لبخند مى‏زند، به همه كسانى كه مى‏بيند روى خوش نشان مى‏دهد، مى‏گويد كه او مستبد نيست. در علن و خلوت وعده بسيار مى‏دهد، وام‏ها را مى‏بخشد، زمين‏ها را ميان مردم و نزديكان خود تقسيم مى‏كند، و مى‏كوشد با همه نرم و مهربان باشد، اينطور نيست؟

      گلوكن: چرا.

      سقراط: اما وقتى خاطر را از دشمنان خويش از راه سازش با اين و تخريب آن، بياسود همچنان آتش جنگ را مى‏افروزد تا كه مردم به رهبر نيازمند بمانند.

      گلوكن: طبيعى است.

      سقراط: و نيز بدين خاطر جنگ‏ها و اختلاف‏ها را بر مى‏انگيزد كه مردمى كه مالياتها فقيرشان كرده‏اند، ناچار بشوند تنها به گرفتاريهاى روزمره شان سرگرم بگردند و كمتر بر ضد او برخيزند.

      گلوكن: مسلما"

      سقراط: و اگر بعضى‏ها روح آزاده داشته باشند و تن به استبدادش ندهند، درجريان جنگ‏ها و برخوردها، بهانه‏اى براى حذفشان ايجاد مى‏كنند. مثلا" آنها را به زير ضربه‏هاى دشمنان مى‏اندازند به اين دليل است كه سلطان جائر، مردى كه بنام آرمان و دين به قدرت رسيده است، جنگ‏ها را بر مى‏انگيزد.

      گلوكن: بطور احترازناپذير!

      سقراط: اما با اين كارها روز بروز در نظر مردم منفورتر مى‏شود.

      گلوكن: چرا نشود؟

      سقراط: اما در ميان كسانى كه در بالا آمدن به او يارى كرده‏اند و صاحب نفوذند، بسيارى آزادانه سخن مى‏گويند و در حضور او و يا در جمع خودشان، اوضاع را انتقاد مى‏كنند، دست كم شجاع ترينشان اينكار را نمى‏كنند؟

      گلوكن: محتمل است.

      سقراط: پس مستبد جائر اگر بخواهد رهبر بلامنازع بماند بايد خيال خود را از وجود آنها راحت كند. و با حذف آنها كار را بجايى مى‏رساند كه نه در ميان دوستان و نه در ميان دشمنان خويش، آدم با ارزشى بر جاى نمى‏گذارد.

      گلوكن: مسلم است.

      سقراط: او با چشمانى نافذ بايد آنان را كه شجاعت و بزرگى روح واحتياط و غنى دارند بشناسد  با از دست دادن خوشبختى با همه آنها جنگ كند و برايشان دام بگسترد تا كه آنها همه را تصفيه كند و كسى از آنان را دركار دولت باقى نگذارد.

      گلوكن: چه شيوه خوبى براى تصفيه آنها!

      سقراط: آرى: روشى ضد روشى كه پزشكان براى پاك كردن تن بكار مى‏بردند. در حقيقت پزشكان آنچه را بد است ناپديد مى‏گردانند و آنچه را خوب است برجا مى‏گذارند، رهبرى كه اينك مستبد جابر شده است عكس اينكار را مى‏كند.

      گلوكن: اگر بخواهد قدرت خويش را حفظ كند، بدينكار ناگزير است.

      سقراط: آيا بر اثر رفتارش، هر اندازه در نظر مردم منفورتر مى‏شود، به پاسداران بيشتر و وفادارتر نياز پيدا نمى‏كند؟

      گلوكن: بدون شك‏

      سقراط: اما اين پاسداران وفادار چه كسانى هستند؟ آنها را از كجا خواهند آورد؟

      گلوكن: خودشان خواهند آمد. اگر حقوق بپردازد، بسيارى بسوى او پرواز مى‏كنند.

      سقراط: اى واى! مثل اينكه به نظر تو خارجيان مگسانند كه از هر سو بدور او جمع مى‏شوند.

      گلوكن: درست فهميدى، مقصودم همين بود.

      سقراط: اما از اهل كشور خود چه كسانى را خواهند داشت، از اهل كشور خويش نمى‏خواهد؟

      گلوكن: چه؟

      سقراط: بندگان را شهروند مى‏گرداند و پس از آنكه آزادشان ساخت پاسدارشان مى‏كند.

      گلوكن: مطمئنا" و اينها با وفادارترين پاسداران او مى‏گردند.

      در حقيقت همانطور كه مى‏گويى، شرط مستبد شدن اينست كه بعد از كشتن اولى‏ها اين دومى‏ها را بركشد و دوست و محرم را ز خويش بگرداند.

      سقراط: و نمى‏تواند كسان ديگرى را به خدمت بگيرد.

      اين رفقا ستايشش مى‏كنند. اين شهروندان تازه، بااو بسر مى‏برند. اما مردمان با شرف او را منفور مى‏دارند و از او مى‏گريزند، اينطور نيست؟

      گلوكن: افسوس، جز اين مى‏توانند بكنند؟

      سقراط: بدين خاطر نيست كه تراژدى، عموما"، هنر عقل و اوريپيد استاد بى بديل اين هنر بشمار مى‏رود؟

      گلوكن: ربط اين سخن پر از مغز از اوست:

      "مستبدان از راه خريد "عاقلان" عقل پيدا مى‏كنند"


 و منظورش از عاقلان كسانى هستند كه با مستبد همراهند و در خدمت او هستند.