سقراط - حتى وقتى رهبر ملت از اطاعت مطلق توده مطمئن است، از ريختن خون افراد ملت خويش در نمىگذرد و به انواع بهانهها آنها را متهم مىكنند و بدست كسانى نظير خود، آنها را به دادگاهها مىكشاند و با ستاندن جانشان دست خويش را به جنايتها مىآلايند. او خون افراد ملت خويش را مىچشد. آنها را تبعيد مىكند و يا مىكشد. در همانحال از بخشيدن قرضهاى فقيران و تقسيم زمين ميان دهقانان حرف مىزند. آيا بحكم ضرورت و يا بنا بر قانونى تقديرى است كه اين رهبر بايد بدست دشمنانش فاسد بگردد و يا از راه يكى شمردن خود و دين مستبدى ستم گر بگردد، گرگ بگردد؟
گلوكن پاسخ داد: پاى ضرورتى بزرگ در ميان است.
سقراط: چنين است عاقبت كار رهبرى كه مردم را بر ضد ثروتمندان بر مىانگيزد.
گلوكن: آرى
سقراط: اگر بعد از رانده شدن، برغم دشمنانش به قدرت برسد، مستبد تمام عيارى نمىشود كه بنام آرمان مردم بساط استبداد مىگستراند؟
گلوكن: مطمئنا"
سقراط: اما اگر ثروتمندان نتوانند او را از قدرت برانند و يانتوانند از ميانش بردارند، با برهم زدن ميان رهبر و مردم در فاسد كردنش مىكوشند. از توطئههاى نهانى براى از ميان برداشتن نيز دريغ نمىكنند.
گلوكن: آرى اين توطئه انجام مىگيرند.
سقراط: در اين اوضاع و احوال است كه جاه طلبان كه اينك در دور و بر رهبرند، از خطر توطئهها فغان بر مىآورند و از مردم مىخواهند براى دفاع از حيات رهبر خويش، پاسدار در اختيارش بگذارند.
و مردمى كه سرشار از اعتماد به رهبرند، پاسداران را در اختيارش مىگمارند چرا كه مىترسند بجان او سوء قصد شود.
گلوكن: آرى حقيقتا" اينطور است
سقراط: رهبر در روزهاى اول لبخند مىزند، به همه كسانى كه مىبيند روى خوش نشان مىدهد، مىگويد كه او مستبد نيست. در علن و خلوت وعده بسيار مىدهد، وامها را مىبخشد، زمينها را ميان مردم و نزديكان خود تقسيم مىكند، و مىكوشد با همه نرم و مهربان باشد، اينطور نيست؟
گلوكن: چرا.
سقراط: اما وقتى خاطر را از دشمنان خويش از راه سازش با اين و تخريب آن، بياسود همچنان آتش جنگ را مىافروزد تا كه مردم به رهبر نيازمند بمانند.
گلوكن: طبيعى است.
سقراط: و نيز بدين خاطر جنگها و اختلافها را بر مىانگيزد كه مردمى كه مالياتها فقيرشان كردهاند، ناچار بشوند تنها به گرفتاريهاى روزمره شان سرگرم بگردند و كمتر بر ضد او برخيزند.
گلوكن: مسلما"
سقراط: و اگر بعضىها روح آزاده داشته باشند و تن به استبدادش ندهند، درجريان جنگها و برخوردها، بهانهاى براى حذفشان ايجاد مىكنند. مثلا" آنها را به زير ضربههاى دشمنان مىاندازند به اين دليل است كه سلطان جائر، مردى كه بنام آرمان و دين به قدرت رسيده است، جنگها را بر مىانگيزد.
گلوكن: بطور احترازناپذير!
سقراط: اما با اين كارها روز بروز در نظر مردم منفورتر مىشود.
گلوكن: چرا نشود؟
سقراط: اما در ميان كسانى كه در بالا آمدن به او يارى كردهاند و صاحب نفوذند، بسيارى آزادانه سخن مىگويند و در حضور او و يا در جمع خودشان، اوضاع را انتقاد مىكنند، دست كم شجاع ترينشان اينكار را نمىكنند؟
گلوكن: محتمل است.
سقراط: پس مستبد جائر اگر بخواهد رهبر بلامنازع بماند بايد خيال خود را از وجود آنها راحت كند. و با حذف آنها كار را بجايى مىرساند كه نه در ميان دوستان و نه در ميان دشمنان خويش، آدم با ارزشى بر جاى نمىگذارد.
گلوكن: مسلم است.
سقراط: او با چشمانى نافذ بايد آنان را كه شجاعت و بزرگى روح واحتياط و غنى دارند بشناسد با از دست دادن خوشبختى با همه آنها جنگ كند و برايشان دام بگسترد تا كه آنها همه را تصفيه كند و كسى از آنان را دركار دولت باقى نگذارد.
گلوكن: چه شيوه خوبى براى تصفيه آنها!
سقراط: آرى: روشى ضد روشى كه پزشكان براى پاك كردن تن بكار مىبردند. در حقيقت پزشكان آنچه را بد است ناپديد مىگردانند و آنچه را خوب است برجا مىگذارند، رهبرى كه اينك مستبد جابر شده است عكس اينكار را مىكند.
گلوكن: اگر بخواهد قدرت خويش را حفظ كند، بدينكار ناگزير است.
سقراط: آيا بر اثر رفتارش، هر اندازه در نظر مردم منفورتر مىشود، به پاسداران بيشتر و وفادارتر نياز پيدا نمىكند؟
گلوكن: بدون شك
سقراط: اما اين پاسداران وفادار چه كسانى هستند؟ آنها را از كجا خواهند آورد؟
گلوكن: خودشان خواهند آمد. اگر حقوق بپردازد، بسيارى بسوى او پرواز مىكنند.
سقراط: اى واى! مثل اينكه به نظر تو خارجيان مگسانند كه از هر سو بدور او جمع مىشوند.
گلوكن: درست فهميدى، مقصودم همين بود.
سقراط: اما از اهل كشور خود چه كسانى را خواهند داشت، از اهل كشور خويش نمىخواهد؟
گلوكن: چه؟
سقراط: بندگان را شهروند مىگرداند و پس از آنكه آزادشان ساخت پاسدارشان مىكند.
گلوكن: مطمئنا" و اينها با وفادارترين پاسداران او مىگردند.
در حقيقت همانطور كه مىگويى، شرط مستبد شدن اينست كه بعد از كشتن اولىها اين دومىها را بركشد و دوست و محرم را ز خويش بگرداند.
سقراط: و نمىتواند كسان ديگرى را به خدمت بگيرد.
اين رفقا ستايشش مىكنند. اين شهروندان تازه، بااو بسر مىبرند. اما مردمان با شرف او را منفور مىدارند و از او مىگريزند، اينطور نيست؟
گلوكن: افسوس، جز اين مىتوانند بكنند؟
سقراط: بدين خاطر نيست كه تراژدى، عموما"، هنر عقل و اوريپيد استاد بى بديل اين هنر بشمار مىرود؟
گلوكن: ربط اين سخن پر از مغز از اوست:
"مستبدان از راه خريد "عاقلان" عقل پيدا مىكنند"
و منظورش از عاقلان كسانى هستند كه با مستبد همراهند و در خدمت او هستند.
گلوكن پاسخ داد: پاى ضرورتى بزرگ در ميان است.
سقراط: چنين است عاقبت كار رهبرى كه مردم را بر ضد ثروتمندان بر مىانگيزد.
گلوكن: آرى
سقراط: اگر بعد از رانده شدن، برغم دشمنانش به قدرت برسد، مستبد تمام عيارى نمىشود كه بنام آرمان مردم بساط استبداد مىگستراند؟
گلوكن: مطمئنا"
سقراط: اما اگر ثروتمندان نتوانند او را از قدرت برانند و يانتوانند از ميانش بردارند، با برهم زدن ميان رهبر و مردم در فاسد كردنش مىكوشند. از توطئههاى نهانى براى از ميان برداشتن نيز دريغ نمىكنند.
گلوكن: آرى اين توطئه انجام مىگيرند.
سقراط: در اين اوضاع و احوال است كه جاه طلبان كه اينك در دور و بر رهبرند، از خطر توطئهها فغان بر مىآورند و از مردم مىخواهند براى دفاع از حيات رهبر خويش، پاسدار در اختيارش بگذارند.
و مردمى كه سرشار از اعتماد به رهبرند، پاسداران را در اختيارش مىگمارند چرا كه مىترسند بجان او سوء قصد شود.
گلوكن: آرى حقيقتا" اينطور است
سقراط: رهبر در روزهاى اول لبخند مىزند، به همه كسانى كه مىبيند روى خوش نشان مىدهد، مىگويد كه او مستبد نيست. در علن و خلوت وعده بسيار مىدهد، وامها را مىبخشد، زمينها را ميان مردم و نزديكان خود تقسيم مىكند، و مىكوشد با همه نرم و مهربان باشد، اينطور نيست؟
گلوكن: چرا.
سقراط: اما وقتى خاطر را از دشمنان خويش از راه سازش با اين و تخريب آن، بياسود همچنان آتش جنگ را مىافروزد تا كه مردم به رهبر نيازمند بمانند.
گلوكن: طبيعى است.
سقراط: و نيز بدين خاطر جنگها و اختلافها را بر مىانگيزد كه مردمى كه مالياتها فقيرشان كردهاند، ناچار بشوند تنها به گرفتاريهاى روزمره شان سرگرم بگردند و كمتر بر ضد او برخيزند.
گلوكن: مسلما"
سقراط: و اگر بعضىها روح آزاده داشته باشند و تن به استبدادش ندهند، درجريان جنگها و برخوردها، بهانهاى براى حذفشان ايجاد مىكنند. مثلا" آنها را به زير ضربههاى دشمنان مىاندازند به اين دليل است كه سلطان جائر، مردى كه بنام آرمان و دين به قدرت رسيده است، جنگها را بر مىانگيزد.
گلوكن: بطور احترازناپذير!
سقراط: اما با اين كارها روز بروز در نظر مردم منفورتر مىشود.
گلوكن: چرا نشود؟
سقراط: اما در ميان كسانى كه در بالا آمدن به او يارى كردهاند و صاحب نفوذند، بسيارى آزادانه سخن مىگويند و در حضور او و يا در جمع خودشان، اوضاع را انتقاد مىكنند، دست كم شجاع ترينشان اينكار را نمىكنند؟
گلوكن: محتمل است.
سقراط: پس مستبد جائر اگر بخواهد رهبر بلامنازع بماند بايد خيال خود را از وجود آنها راحت كند. و با حذف آنها كار را بجايى مىرساند كه نه در ميان دوستان و نه در ميان دشمنان خويش، آدم با ارزشى بر جاى نمىگذارد.
گلوكن: مسلم است.
سقراط: او با چشمانى نافذ بايد آنان را كه شجاعت و بزرگى روح واحتياط و غنى دارند بشناسد با از دست دادن خوشبختى با همه آنها جنگ كند و برايشان دام بگسترد تا كه آنها همه را تصفيه كند و كسى از آنان را دركار دولت باقى نگذارد.
گلوكن: چه شيوه خوبى براى تصفيه آنها!
سقراط: آرى: روشى ضد روشى كه پزشكان براى پاك كردن تن بكار مىبردند. در حقيقت پزشكان آنچه را بد است ناپديد مىگردانند و آنچه را خوب است برجا مىگذارند، رهبرى كه اينك مستبد جابر شده است عكس اينكار را مىكند.
گلوكن: اگر بخواهد قدرت خويش را حفظ كند، بدينكار ناگزير است.
سقراط: آيا بر اثر رفتارش، هر اندازه در نظر مردم منفورتر مىشود، به پاسداران بيشتر و وفادارتر نياز پيدا نمىكند؟
گلوكن: بدون شك
سقراط: اما اين پاسداران وفادار چه كسانى هستند؟ آنها را از كجا خواهند آورد؟
گلوكن: خودشان خواهند آمد. اگر حقوق بپردازد، بسيارى بسوى او پرواز مىكنند.
سقراط: اى واى! مثل اينكه به نظر تو خارجيان مگسانند كه از هر سو بدور او جمع مىشوند.
گلوكن: درست فهميدى، مقصودم همين بود.
سقراط: اما از اهل كشور خود چه كسانى را خواهند داشت، از اهل كشور خويش نمىخواهد؟
گلوكن: چه؟
سقراط: بندگان را شهروند مىگرداند و پس از آنكه آزادشان ساخت پاسدارشان مىكند.
گلوكن: مطمئنا" و اينها با وفادارترين پاسداران او مىگردند.
در حقيقت همانطور كه مىگويى، شرط مستبد شدن اينست كه بعد از كشتن اولىها اين دومىها را بركشد و دوست و محرم را ز خويش بگرداند.
سقراط: و نمىتواند كسان ديگرى را به خدمت بگيرد.
اين رفقا ستايشش مىكنند. اين شهروندان تازه، بااو بسر مىبرند. اما مردمان با شرف او را منفور مىدارند و از او مىگريزند، اينطور نيست؟
گلوكن: افسوس، جز اين مىتوانند بكنند؟
سقراط: بدين خاطر نيست كه تراژدى، عموما"، هنر عقل و اوريپيد استاد بى بديل اين هنر بشمار مىرود؟
گلوكن: ربط اين سخن پر از مغز از اوست:
"مستبدان از راه خريد "عاقلان" عقل پيدا مىكنند"
و منظورش از عاقلان كسانى هستند كه با مستبد همراهند و در خدمت او هستند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر