دروغ را وقتی در ساحت و بسته بندی ویژه تحویل آدم بدهند خوشمان می آید. وقتی که در مقابلمان بگویند: این را هرکسی نمیداند. فقط برای تو میگویم... دیگر باور کردن مان ضمانت شده. تمام اخبار و اطلاعات امنیتی این مملکت در این سال ها همینطور بوده. اساسن به عنوان یک قصه خوانِ ذاتی و حرفه ای می توانم شهادت بدهم که همه ی روایت های ویژه ی خواص با هرنوع طبقه بندی از پیش تعیین شده نظیر "محرمانه و سری" خزعبلی بیش بنوده و نیست. والا چرا این همه آقایانی که سال ها از خواندن این همه بولتن های محرمانه و فوق سری مست غرور می شدند و حالا آن ورِ مرزِ خودی افتاده اند و دایم تشر می زنند که "بگویم؟" ؛ هرگز چیزی برای گفتن نداشته اند؟!
حقیقت اگر حقانیتی در خود داشته باشد بر همه می تابد. حتا اگر ترسان ته جیب یا توی پست های وبلاگی ناشناس پنهانش کرده باشیم.
هرکدام از ما که داشتن پدری نظامی را تجربه کرده یک عمر دیده که چطور با چهره ای مطمئن و حق به جانب اشاره به چیزهایی میکنند که می دانند و نمی دانیم و خیلی خفن و نافرم و وحشتناک اند، آنچنان که نمی شود گفت. پس: "دیگر کوچه نرو و با فلانی حرف نزن..."
این مفاهیمِ مگو شاید در حقیقت ادامه ی همان فرهنگِ "ماوراء" ساز و ماوراء دوستی است که یک دوجین از این "نبین و ندان ولی بپذیر"ها دارد. فرهنگی که حاصل همسازی مذهب چند رگه ی چند صد ساله مان با انواع بزه هاست.
حقیقت اگر حقانیتی در خود داشته باشد بر همه می تابد. حتا اگر ترسان ته جیب یا توی پست های وبلاگی ناشناس پنهانش کرده باشیم.
هرکدام از ما که داشتن پدری نظامی را تجربه کرده یک عمر دیده که چطور با چهره ای مطمئن و حق به جانب اشاره به چیزهایی میکنند که می دانند و نمی دانیم و خیلی خفن و نافرم و وحشتناک اند، آنچنان که نمی شود گفت. پس: "دیگر کوچه نرو و با فلانی حرف نزن..."
این مفاهیمِ مگو شاید در حقیقت ادامه ی همان فرهنگِ "ماوراء" ساز و ماوراء دوستی است که یک دوجین از این "نبین و ندان ولی بپذیر"ها دارد. فرهنگی که حاصل همسازی مذهب چند رگه ی چند صد ساله مان با انواع بزه هاست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر