سعيدي سيرجاني نويسندهاي نيست كه در يك مقاله كوتاه بتوان وصفش را به تمامي گفت چه بر طريق تحليل رفتار و شخصيت او باشيم و چه در طريق نقد و خردهگيري از او ؛ هدف از نگارش اين چند سطر نه تجليل از سيرجاني است و نه تحليل مشي فكري او و نه تبليغ مواضع سياسياش ، اين نوشتار تنها ميكوشد نويسندهاي فراموش شده را معرفي كند و بيش از اين را به خواننده مشتاق واميگذارد ؛ او نيز چون هر انسان ديگري روزگاري بر طريقي رفت كه شايد اينك چندان صواب نمينمايد، از خردهگيري بر دكتر مصدق و حمايتش از مظفر بقائي گرفته تا خروشيدنهاي پر نيش و كنايه و انتقادهاي بيپروايش بر مسند نشينان پس از انقلاب ؛ سيرجاني بر شاه و شيخ هر دو ميخروشيد بيآنكه حتي لحظهاي واهمهي جان خويش را داشته باشد ، با افتخار ميگفت – و البته عمل ميكرد ! – كه هيچ نوشتهي انتقادي و نامه معترضانهاي به مقامات را به پايان نبردم مگر آنكه نام و نشان واقعي خويش را در آن حك كردم و البته همين جسارت سرانجام قاتل جانش شد.
سيرجاني در شهر كوچك سيرجان در استان كرمان چشم گشود. سيرجان دوران كودكي سيرجاني در تمامي نوشتههايش نام پوشيدهي ايران بزرگ امروز است و خلق و خوي و سنتهاي سيرجانيهاي آن روزگار نماد سادهدليها و بلاهتها و خطاهاي ملت بزرگي به نام ملت ايران ؛ سيرجاني پس از انقلاب سياسي شد ، تا پيش از آن انتقادهاي تند خويش را عليه دستگاههاي فرهنگي كشور بيمحابا به چاپ ميسپرد و حتي وزارتخانههائي را كه نزديكان شاه در مصدر آن بودند به نقد ميكشيد اما به قول خودش چرخ گردون گشتي زد و انقلاب شد و …
آشنائي نگارنده با سعيدي سيرجاني به سالهاي پيش از دوم خرداد بازميگردد. در آن زمان برنامه هويت بيآنكه شناسنامهاي داشته باشد و نشاني از مجري و كارگردان، بسياري از نويسندگان و مطبوعات دگرانديش را ( مانند مجله كيان و ايران فردا و نويسندگان نزديك به اين طيف ) به جاسوسي و مزدوري و خيانت متهم ميساخت و جز اين به پخش فيلمهائي مبادرت ميورزيد كه « اعتراف » نام داشت، اعترافهائي كه گروهي از پي آن سر بر دار شدند و بسياري مجبور به سكوت و محكوم به تماشاي گفتههاي خويش كه نه اعتقادي بدان داشتند و نه آزادانه و از روي نقد آنها را بر زبان آورده بودند ؛ سعيدي سيرجاني كه سالها شجاعت و جسارت را شرمنده منش خويش ساخته بود برخلاف پيشبيني خويش نه در خيابان به تصادف رسيد ! و نه گلوله شخص ناشناسي در خلوت يك كوچه سينهاش را شكافت ، او نيز سرانجام تاب نياورد و لب به اعتراف گشود ، اعتراف به ناكردهها و ناگفتهها ، اما فرجام كارش آزادي نبود چرا كه مخالفانش به اين نتيجه رسيده بودند كه او اصلاح ناپذير است
استاد دانشگاه در رشته ادبيات فارسي ، حافظ شناس برجسته ، مفسر شاهنامه فردوسي ، مسلماني صافي اعتقاد كه دينش را نه تبليغ كرد و نه به اندك بهائي فروخت( به تعبير خودش ) ، شاعر توانا و نويسندهي كم نظيري كه كلمات و فرهنگ فارسي چون موم در دستانش نرم بود براي هميشه خاموش گشت و سپس در بادهاي فراموشي و غربت به كنج تاريك تاريخ رفت بيآنكه نسل نوين ايران در كنار نام هاي پر طمطراق سراغي از او بگيرد.
« وقتي انقلاب شد من فكر ميكردم اين يك انقلاب كمونيستي با پوسته اسلامي است اما وقتي به سرزمينهائي كه روزگاري رزمندگان ايراني دلاورانه با دشمن متجاوز ميجنگيدند رفتم ، وقتي ديدم جوان ۱۶ سالهاي كه در اوج احساس شور و نشاط ، به جاي خوشگذراني به جبههها آمده و در وصيت خويش از خداوند طلب شهادت ميكند ، وقتي آنهمه ايثار و خلوص را ديدم به اشتباه بودن تفكرات خويش پي بردم ، دريافتم كه عمري در راه خطا رفتم و از ايدئولوژي بر حق حاكم ، برداشتي كاملا ناصواب داشتهام ، حال صراحتا بر اشتباه خويش اعتراف ميكنم و اميدوارم اگر خداوند عمري عطا فرمايد به جبران مافات بپردازم ، هر آنچه در سالهاي پيشين در كتابهاي خويش نگاشتهام يكسره از آبشخور فكر منزوي و بدبين من نشات ميگرفته و تمامي باطل است ، استغفرالله و اتوب اليه »
سطور فوق بخشي از اعترافات سيرجاني است، اعترافاتي كه با آثار شش دهه عمر او يكسره در تناقض است. كتابهاي سعيدي سيرجاني موضوعات متنوعي را شامل ميشوند و براي معرفي هر يك مقاله مفصل جداگانهاي بايد نگاشت. آثار پس از انقلاب او بيآنكه محتواي آنها را ملاك قرار دهيم از نظر شيوائي نثر كم نظيرند ، برخي از ده ها كتاب او كه اكنون مهر ممنوع بر پيشاني ندارند و به همت نشر پيكان به چاپ رسيدهاند شامل اين عناوين هستند:
ضحاك ماردوش ، دو زن ، در آستين مرقع ، بيچاره اسفنديار و … و در ميان كتابهاي ممنوعش يكي تفسير سورآبادي است كه 13 سال عمر بر آن نهاد اما هرگز به چاپ نرسيد و ديگري « اي كوته آستينان » است كه مجموعه برخي مقالات او است كه در كنار كتاب « شيخ صنعان » به طور نسبتا كاملي سيرجاني را به نويسنده ميشناساند اما فهرست كتابهاي ممنوعش بدينجا ختم نميشود .
همچنين سيرجاني در امر جمع آوري اطلاعات براي دائره المعارف بزرگ ايرانيکا کمک هاي شاياني نمود.
سيرجاني كه از عدم صدور مجوز انتشار كتابهايش پس از انقلاب و ماندن آنها در انبار چاپخانهها و خمير شدن تعدادي از آنها سخت گلهمند بود دست به قلم برد و شروع به نامهنگاري و شكايت به مقاماتي كرد كه ميپنداشت ميتوانند او را از زير بار مخارج و ضرر و زيان معطل ماندن چاپ كتابها برهانند.
آذر ۷۳ پايان سيرجاني رقم خورد.در حين نگارش کتابي پيرامون امام حسين (ع) و واقعه عاشورا بود که مرگ مجال اين کار را به او نداد. پس از قتلهاي پائيز ۷۷ بود كه نام او نيز در ميان قربانيان ماشين سركوب مطرح گرديد . بخشهاي زيادي از زندگي و آثار و افكار او همچنان در آنسوي خطوط قرمز قرار داد و اين چند خط تنها يادماني محافظهكارانه از آن نويسنده توانا ، مقتول و فراموش شده است.
منم یه سبز نوشت دارم بهم سر بزن
پاسخ دادنحذف