۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

متن نامه قرباني كهريزك به كروبي و رضا علامه زاده

از آنجايي كه متن اين نامه خيلي مهم است و سرعت عمل در انتشار هرچه گسترده ترش مهم تر، آن را از روي فيلم پياده كردم:

"ببين برادر من شما يك چيزي ميگيد كه خودت حسش نكردي، بنده خودم مورد تجاوز قرار گرفته ام، ‌به آقاي كروبي گفته ام، و ايشان هم خدا وكيلي سنگ تمام گذاشت. اما حالا افتاده ام دست قاضي هاي مرتضوي. دارند به سمتي هدايت مي كنند كه من از كروبي پول گرفته ام تا پدرم را در بياورند. ديروز يازده ساعت بازجويي ام مي كردند. شما بگو، جاي من بودي چه مي كردي؟"

(تصوير علامه زاده كه نامه را مي خواند)

متن نامه ي ابراهيم شريفي: نمي­دانم از كجا شروع كنم. اما در زندگي ام از هيچ چيز به اندازه ي حماقت نفرت نداشته و ندارم. در انتخابات 88 اميدي در دلم زنده شد و با خودم فكر كردم هركار بكن م تا احمدي نژاد رئيس جمهور نشود. برايم مهم نبود كه كروبي، موسوي، يا حتا رضايي رئيس جمهور شود. مهم اين بود كه چه كسي نشود. خودم براي خودم ستادي تشكيل دادم و شعارمان نه به احمدي نژاد شد. موفق هم بودم. انتخابات برگزار شد و خودم هم ناظر گردشي صندوق ها بودم. اما وقتي ديديم كه اتفاقي كه نبايد مي افتاد افتاد، با همه قرار گذاشتيم كه بيرون برويم. به ونك رفتيم و در خيابان فاطمي هم باتوم برقي خوردم. يك هفته اي گذشت و من هرروز به تظاهرات مي رفتم. دوشنبه ي بعد يعني 2/4/88 براي ديدن دوستي و انجام كارهاي ويزايم به كنسولگري ايتاليا در خيابان مهيار رفتم. در سر خيابان منزل مان شخصي از درون يك سمند مشكي گفت آقا ببخشيد. جلو رفتم و شخص ديگري دست مرا از پشت پيچاند و چشم بند و دست بند به من زد و دائم سرم را به زير صندلي فشار ميداد. بازداشتم برايم خيلي غير مترقبه نبود. چهل دقيقه اي شد تا وارد محلي شديم كه ديگر صداي ماشين نمي آمد. پياده ام كردند و به درون سالني انداختند. ترس به جانم مستولي شده بود و با خودم دائم مرور مي كردم كه چه چيزهايي را هنگام بازجويي بگويم. نمي دانم خوابم برد يا نه اما صداي ضجه ي زني را مي شنيدم كه جيغ ميزد. به غيرتم برخورد و با صداي آرام اعتراض كردم كه نكن. نزن، كه كم كم صداي ديگران هم به گوشم رسيد كه لب به اعتراض گشودند. ناگهان كسي گفت تنبيه عمومي. لباس مان را به زور از تن مان در آوردند و چنان زدندمان كه آه از نهادمان بر مي خواست. وقتي ضارب ما را مي زد يا حسين "يا حسين" مي كرد و "يا زهرا" "يا زهرا" مي كرد. در يكي از يا حسين ها يك نفر گفت: "مير حسين"! ضارب گفت: "ميرحسين"؟! الان نشان تان مي دهم. صداي دري آمد و پس از آن قومي به ما حمله كردند كه نمي دانم در باب وحشي گري شان چه بگويم. دوباره ما را به درون همان جاي قبلي بردند. دست بندمان را به جلو زدند و كمي نان و كمي سيب زميني به ما دادند و آبي كه طعم لجن مي داد. در اين روز و دو روز بعد ما را مثل روز اول نزدند. فقط راه مي رفتند و فحش مان مي دادند. هم به خودمان و هم به مادر و خواهرمان و هم به موسوي و كروبي و خاتمي. و اعدام ساختگي روز چهارم كه ما را به خط كردند كه من اعتراض كردم كه " اگر مي خواهيد ما را اعدام كنيد، اعدام كنيد اين بازي ها چيه" كه كسي با لگد چنان به شكمم زد كه زمين خوردم و دائم به شكمم مي زد تا اينكه طعم خون را در دهنم حس مي كردم. و به كسي گفت: " ببر حامله اش كن تا ديگه از اين گه ها نخورد." نمي دانم از اين به بعد را چگونه شرح دهم چون قلبم درد مي گيرد. مرا كشان كشان در حالي گرماي خون را روي شكمم حس مي كردم به جايي برد و دستانم را به ديوار بست و همينطور پاهايم را، و شورتم را در آورد. و نمي دانم با آلتش اين كار را كرد يا چيزي ديگر. آن لحظه هيچ چيز نمي فهميدم. فكر مي كنم بيهوش شدم. زماني كه به هوش آمدم خود را در جايي شبيه درمانگاه يافتم. سوزش و درد شديد مقعدي داشتم. چشمانم باز بود و هم مي ديدم سرم به دستم است و هم يك كيسه خون به دست ديگرم با دستبندي زنجير دار به تخت بسته شده بود. (قطع تصوير به چهره ي خود ابراهيم)

ابراهيم: رضا تو ميدوني اين نامه رو براي چي به تو هم دادم. به خاطر اينكه زماني كه به كروبي مراجعه كردم اگر به هردليلي اتفاقي براي من يا كروبي افتاد، يك نفر خارج از ايران از اين موضوع باخبر باشه؛ و اون كسيه كه كارش سال ها اين بوده و در اين زمينه كار كرده.(قطع تصوير به رضا علامه زاده)

چند روز بعد نامه اي به من نوشت كه در اون اشاره كرد به نامه اي كه به كروبي نوشته و عين اون نامه رو هم براي من ارسال كرده. در نامه به من نوشته: "سلام من اين نامه را براي آقاي كروبي نوشتم. براي اينكه بتواند مرا از دست قاضي مرتضوي دادستان تهران نجات دهد. ممكن است فردا درسايت اعماد ملي چاپ شود. ببينيد كارم به كجا كشيده كه امروز به دنبال سيانور مي گشتم تا اگر دست شان به من رسيد سناريوشان را خراب كنم"(قطع به تصوير ابراهيم)

ابراهيم: " بارها به خودكشي فكركردم ولي احقاق حقوقم، و ظلمي كه ديگران مي رفت و نمي تونستم از اون جلوگيري كنم، اذيتم مي كرد. من قرباني عملي شدم كه خيلي وقته انجام ميشه"

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر